دل مي رود ز دستم صاحب دلان خدا راکشتى شکستگانيم اى باد شرطه برخيزده روزه مهر گردون افسانه است و افسوندر حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبلاى صاحب کرامت شکرانه سلامتآسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف استدر کوى نيک نامى ما را گذر ندادندآن تلخ وش که صوفى ام الخبائثش خواندهنگام تنگدستى در عيش کوش و مستىسرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزدآيينه سکندر جام مى است بنگرخوبان پارسى گو بخشندگان عمرندحافظ به خود نپوشيد اين خرقه مى آلوداى شيخ پاکدامن معذور دار ما را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکاراباشد که بازبينيم ديدار آشنا رانيکى به جاى ياران فرصت شمار ياراهات الصبوح هبوا يا ايها السکاراروزى تفقدى کن درويش بي نوا رابا دوستان مروت با دشمنان مداراگر تو نمي پسندى تغيير کن قضا رااشهى لنا و احلى من قبله العذاراکاين کيمياى هستى قارون کند گدا رادلبر که در کف او موم است سنگ خاراتا بر تو عرضه دارد احوال ملک داراساقى بده بشارت رندان پارسا رااى شيخ پاکدامن معذور دار ما رااى شيخ پاکدامن معذور دار ما را
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 6:38 توسط امین
|